خدا حافظ   

با اميد بهروزی برای همه دوستان و آشنايان در سال جديد.
با توجه به ترافيک اندک اين وبلاگ تصميم گرفته ام بکار روی آن خاتمه بدهم. دوستان ميتوانند با آدرس afsokkia@hotmail.com با من در تماس باشند.

با تشکر - افشار

لینک
   SurvCE   

مدتی است با شرکت Carlson روی نرم افزار SurvCE همکاری میکنم. نرم افزار بسیار کارآمد و جمع جوری است. این نرم افزار را معمولا روی فیلدبوک نصب میکنند. در کانادا بیشتر کار نقشه برداری بکمک فیلدبوک انجام میشود و کمتر مستقیم از توتال استیشن استفاده میکنند. جالب است بدانید توتال استیشن را  گان  gun  ( اسلحه) میخوانند. دلیل هم اینست که فیلدبوکها معمولا به همه توتالها وصل میشوند و هنگام کرایه توتال نیاز به یادگیری آن نیست. در سوکیای کانادا با وجود نرم افزار +SDR  از این نرم افزار بر روی فیلدبوکها استفاده می کنیم.

برای آشنائی با نرم افزار SurvCE به سایت www.carlsonsw.com مراجعه کنید و اگر مایل هستید نرم افزار را داشته باشید ایمیل خود را برایم بفرستید تا برایتان ارسال کنم. حجم نرم افزار حدود ۴ مگابایت است. این نرم افزار نگارش ویژه کامپیوتر شخصی است و نیازی به فیلدبوک ندارد.

از پست بعدی اندکی در مورد قابلیتهای آن خواهم نوشت.

لینک

   سال نو مبارک!   

با راهنمائی دوست و همکار گرامی مهندس برومند متوجه شدم که وبلاگ من هنوز فعال است و فقط پسوند آدرس آن تغییر کرده است. بنابراین دور جدیدی از مطالب را پی خواهم گرفت.

امیدوارم سال نوی مسیحی برای همه دوستان و آشنایان سال مملو از موفقیت و شادمانی باشد.

بعنوان کادوی سانتا کلاوز (بابانوئل) در مطلب بعدی یک نرم افزار ویژه جمع آوری اطلاعات نقشه برداری که میتوان از » بعنوان یک ماشین حساب نقشه برداری استفاده کرد را  تقدیم علاقمندان به نقشه برداری میکنم.

توضیحات اضافی بماند برای بعد.   موفق باشید

لینک
   نقشه برداری مدرن   

نمیدانم چند نفر تا کنون با سیستم وی ار اس کار کرده اند. حالا که سیستم وی ار اس را در منطقه اونتاریو راه انداخته ایم کار نقشه برداری بدل به یک کار رویایی شده است. برای کار فقط نیاز به یک ژالن و یک گیرنده و یک فیلدبوک که هردو روی ژالن نصب میشودـ داریم. نه کابلی و نه صفر صفر به ایستگاه عقب و نه کوپلی ... . از این ساده تر نمیشود.  میشه در مختصات دلخواه کار کرد یا هر سیستم مختصات دلخواه. همیشه یک ایستگاه پایه در فاصله نزدیک وجود دارد. دقت در حد سانتیمتر سهل الوصول است و همیشه در دسترس.

قطعا زمان دانشجویی من این چیزها خواب و خیال بوده ولی الان نقشه برداری مدرن است. جالب است اشاره کنم به معنی مدرن. مدرن یعنی امروزی ولی نمیدانم چرا در فرهنگ ما مدرن معنی پیشرفته و عصر آینده را میدهد.  

لینک
   دوباره نقشه بردار شدم!   

 تعداد اندکی از دوستان میدانند که مدتی است به کانادا مهاجرت کرده ام و در شرکت سوکیامشغول بکار شده ام. از اینکه پس از سالها به این شرکت بازمی گردم خوشحال هستم و خودم را در محیطی آشنا احساس میکنم.

فعلا گیر داده ام به جی پی اس و مشغول پیاده سازی شبکه VRS ایالت اونتاریو هستیم و صبح های کله سحر بیرون میروم و بعدازظهرها خسته به منزل میرسم. شام و بقول بچه ها ؛ جیش بوس لالا.

سعی میکنم درباره VRS چند خط بنویسیم. امیداوم همه درباره RTK بدانند. بطور خلاصه یک گیرنده تصحیحات را از طریق یک رادیو معمولا در رده امواج UHF برای گیرنده های دیگر ارسال میکند.

در سیستم VRS چندین ایستگاه تصحیحات خود از طریق یک خط تلفن موبایل به یک وب سایت بروی یک سرور میفرستند. نرم افزار داخل سرور با اطلاعات رسیده شروع به مدل سازی ترکیب تصحیحات میکند. حال گیرنده ها  از طریق خطوط تلفن موبایل به سرور وصل میشوند و تصحیحات را بطور بلادرنگ دریافت میکنند؛ درست مانند حالتی که از طریق رادیو دریافت میکنند.

در این روش کاربران دیگر نیاز به استقرار گیرنده پایه ندارند و تنها با یک دستگاه گیرنده مجهز به تجهیزات دریافت و ارسال اطلاعات از طریق خطوط موبایل GSM میتوانند مشغول بکار شوند. در برخی از نقاط دنیا بخش دولتی اقدام به برپایی شبکه VRS کرده و در برخی از نقاط شرکتهای نقشه برداری و یا بخش خصوصی عهده دار این کار شده است.

 

لینک
   سال نو مبارک   
سال نو بر همه خوانندگان گرامی این وبلاگ مبارک - به امید روزهای بهتر!
لینک
   آقای برومند   

در زمانی که من دانشجو بودم اگر کسی کتاب دکتر ذوالفقاری را نخوانده بود و یا استاد را نمی شناخت بحساب بی اطلاعی او از نقشه برداری میگذاشتند. شاید بسیاری این را امر بر چاپلوسی بدانند ولی واقعیت اینست که کمتر نقشه برداری است این روزها نام مهدی برومند را نشینده باشد و بنوعی با او سرو کار پیدا نکرده باشد.

او بیگمان حرفه ای ترین و پیشروترین در حرفه خود است که دوست دارد «ژئوماتیک سلوشن پروایدر» ارائه کننده سیستمهای ژئوماتیک بخواندش.  تقلید بسیاری از رقبایش از ابتکارات او موید این ادعاست.  چه بسا او تجهیزاتی که به جامعه نقشه برداری ارائه میکند که تا قبل از آن بسیاری حتی اسم آنرا نشنیده اند. مثل اسکنر لیزری.

انگلیسها مثلی دارند که میگوید که اگر نمیتوانی بر حریفت غلبه کنی، به او بپیوند. این مثال تا حدی در مورد من صدق میکند چراکه زمانی در شرکت رقیب او کار میکردم و قبل از رفتن از ایران در شرکت او. تصور میکنم هردو لذت زیادی را از این همکاری بردیم. خصوصا که من دراین مدت جسور بودن را از او آموختم، البته نه در آن حد که از دیواره یک سد به داخل آب بپرم!

بغیر از خوشفکر بودن، یکی دیگر از خصوصیات رفیق ما، بازوان بسیار قوی است. یادم نمی رود در یکی سمینارها، در حالیکه کیف ۳۰ کیلوئی اسکنر را در دست داشت، با دانشجویان علاقمند در حال گفتگو بود که دانشجویان بر حسب احترام درخواست کردند تا آنها کیف را تا ماشین حمل کنند. آقای برومند هم که میدانست آنها قادر به اینکار نیستند، موافقت کرد. طفلکی ها از وزن کیف کلی جا خوردند و چطور او آنرا مثل یک بسته پنبر ۱۰۰ گرمی دست گرفته، سر آخر آنها دو نفری نفس زنان کیف را تا پای ماشین رساندند!

یک دفعه هم از یک سفر خارجی بر میگشتیم و ایشان یک ساک را در حد ۲۰-۳۰ کیلو پر از سوغاتی کرده بود و در گمرک وقتی پرسیدند داخل این ساک چیست، آنرا خیلی ساده از زمین بلند کرد و تکان داد، گفت می بینید که هیچی! مامور از آن وضع بلند کردن ساک قانع شد! درست مثل اینکه فقط یک ۲-۳ کیلو خرت و پرت داخلش است.

ایشان همیشه به لطف زیادی بمن دارند و در این وبلاگ هم به وفور تمجید های زیادی نثار من میکنند که اغلب ناچار از حذف آنها میشوم چون خود را درخور آن جملات نمی بینم.  این یادداشت را هم بعنوان قدر دانی از توجه ایشان نسبت به خود نوشتم.

 در ضمن آقای برومند فقط موهایش خیلی ریخته و سفید شده وگرنه فکر نمیکنم هنوز چیزی از ۳۰ سالگی او گذشته باشد! جا دارد جامعه نقشه برداری قدر او را بیش از پیش بداند.

لینک
   ياد دوستان مطبوعاتی!   

عده کمی از دوستان میدانند که من در کنار خیلی از کارهائی که در این عمر کوتاه انجام داده ام کار ترجمه و نویسندگی در نشریات ایران بوده است. آخرین کار من در این زمینه در نشریه صنعت حمل و نقل (پیام امروز؟!) بود.

دیروز خبر فوت یکی از همکاران قدیمی مجله را خواندم، ضمن تاثر یاد آنروزها افتادم و این چند خط را بقول صادق هدایت سر قلم رفتم.

در پائیز سال ۱۳۶۵ بود که به توصیه یک آشنا (دکتر ابراهیمی) به صنعت حمل و نقل معرفی شدم. در آن روزها دفتر مجله در خیابان وزرا بود و هنوز به «ساختمان دلباز» قلهک نرفته بودیم. نحستین کسی را که دیدم جناب بهنود بود که کلی جا خوردم، سلامی از سر ارادت دادم که با جوابی بسیار سرد ولی محترمانه روبرو شدم . بعد از مصاحبه شدن با جناب گوران و ضرغامی، مرا به شهریار بهترین معرفی کردند و  بعد  ۱۰-۱۱ سال کار با این جمع که بگمانم حرفه ای ترین نشریه تاریخ مطبوعات ایران را میساختند و من چرخ پنجم آن.

رسمی هر ساله بود که در چنین زمانی(نزدیک عید)، مراسمی برپا میشد که هم پاداش سالیانه جوف سر رسید سال نو داده میشد و هم بخشهای مختلف مجله که بعضا با یکدیگر سرو کار مستقیمی نداشتند با هم آشنا میشدند و خلاصه بیشتر شبیه به یک مهمانی صمیمی بود. با اینکه ایران نیستم و اصولا در پی توصیه آقای میدانجو و سیروس علی نژاد دنبال یک کار آبرومند رفتم و قلم را در قلمدان گذاشتم، هنوز حال و هوای آنروزها در سرم هست.

یاد آن روزها که آقای حسین شمس در آن هیرویری سراغ مقاله های ماه بعد را میگرفت و جمشید ارجمند یاد خاطرات نوستالژیک میکرد و کاوه و شهرزاد پا منبری اش را. جناب قائد و صحابی پیش پا افتاده ترین موضوعها با چنان فلسفه عمیق بحث میکردند که آدم احساس نادانی و بی سوادی میکرد. مسعود مهاجر هم مثل همیشه شاکی از نا بسامانی یک چیزی که میشد آنرا با درایتی که نبود، درست کرد.

گروهی هم که ارتباط دوری با مجله داشتند، دعوت میشدند و در این مراسم شرکت میکردند. جناب بهنود خطابه سال نو را میخواند و سر به سر بچه های گرافیک- مانی نیستانی و بردارش، بنی اسدی و  همین خدا بیامرز اسپهبد میگذاشت.  سر آخر جناب نائینی می آمد و برنامنه نهار و یا شام و بعد بخشها یکی یکی وارد اطاق میشدند و  به تناسب، موضوعی بحث میشد. چاپ روزنامه و پرداخت بموقع و . . . و سالی به بایگانی سپرده.

برای من و فکر میکنم برای همه همکاران آنروزها، روزهای خوبی بود. روزهائی که جناب بهنود بهتر از من قادر به توصیف آنند و امیدوارم ما را با قلم خود مهمان آن روزها کنند.  روزهائی که نیست. روزهائیکه میتوانست باشد.

لینک
   پدر خوانده ۳ !   

یکی از بهترین فیلمهائی که در عمرم دیده ام سه گانه یا تریلیوژی پدر خوانده (God Father) است. با اینکه از قسمت دوم این مجموعه بیشتر خوشم می آید ولی با یکی از دیالوگهای قسمت سوم آن رابطه بخصوصی دارم!

برای دوستانی که این فیلم را ندیده اند همین قدر بگویم که داستان فیلم؛ ماجرا و بنوعی تاریخچه مافیا در آمریکاست. در قسمت سوم نشان داده می شود که پدر خوانده نسل دوم بالاخره توبه میکند و به اصطلاح امروزی میخواهد بچه مثبت بشود و خلاصه بی خیال خلاف اما ماجراهای  مافیایی بشکلی رقم میخورد که او بار دیگر به بازی کشیده میشود. در صحنه معروف این فیلم همسرش به او می گوید «تا کی میخواهی به این جنجال  ادامه دهی...» و او در جواب میگوید «از اولش هم نمی خواستم وارد این قضیه شوم و هر بار که میخواهم ولش کنم باز منو میکشه طرف خودش».

حالا این هم شده قضیه ما با این رشته نقشه برداری! گویا باز «منو میکشه طرف خودش». توضیحات تکمیلی در یادداشت های بعدی.

* ضمنا با تشکر از شعر زیبای مهندس (دکتر) دستجردی.

لینک
   چند کلمه حرف اساسی!   

مسلما پیشرفت در امور زندگی و کاری هدف همه ماست. منظور از ما میتواند واحدهای مختلف اجتماعی از فرد گرفته تا کشور باشد. برای نیل به این هدف باید مواردی را رعایت کرد که بدون آن احتمال موفقیت تنها در گرو شانس و تقدیر خواهد بود. گو اینکه در هر صورت عوامل موثر و پنهان در این موفقیت موثر بوده و ما آنها را ناشی از دعا و نذر و نفرین میدانیم.

۱- دیدگاه (Vision): ما تا ندانیم به کجا میخواهیم برسیم نخواهیم توانست بردار حرکت خود را تصور کنیم. این بردار بما میگوید نه تنها در چه جهتی باید حرکت کنیم بلکه با چه سرعتی باید حرکت کنیم. چه بسا که باید از چندین بردار باید استفاده کنیم. پس قدم اول دیدگاه است. چنانچه در میان افراد موفق همین جامعه نقشه برداری میتوانیم داشتن دیدگاه را بیابیم.

۲- رسالت (Mission): با تعریف دیدگاه درست انگیزه ایجاد شده و عزم برای تعریف روش پیمودن مسیر بردار ایجاد میشود. در این مرحله با جزئیات بیشتر پله های رسیدن به هدف تعریف بدست می آید. کوتاه سخن اینکه «چه باید کرد» مشخص میشود.

۳- طرح (Projection): بخش آخر، تشریح جزئیات اجرائی و نحوه نیل به آنهاست. در این رهگذر ابزار مورد نیاز، پیش نیازهای هر مرحله مورد بازشناسی قرار میگیرد و در حین اجرا تهیه میشود.

شاید برای بسیاری اینها مشتی حرفی تکراری باشد که بارها در ذهن خود این مراحل را مرور کرده باشند اما جمله آخر این است تا چیزی مکتوب نشود، تولید نشده است گو اینکه اصلا وجود نداشته است! باید اینها را نوشت و مرتب به آنها رجوع کرد. تا دانسته شود در هر زمان کجای این بردار هستیم.

بالاخره موفقیت تنها زائیده تصادف نیست.

لینک